نامه نگاری

ادامه نوشته

دگمه خاموش

ادامه نوشته

سال 93 در یک نگاه سال فراموشی

ادامه نوشته

سال دیگر هم گذشت

عمر گران چه ارزان می گذرد

و چه گران است لحظه های خوش

بازار ارزان غصه ها هر روز باز است

و تنهایی و سکوت همدم شب های سرد

شب های سرد بهار تنهایی 94

یک سال گذشت از آخرین نوشته

یک سال سیاه سفید

با نجوای دلتنگی

و چه لذت هایی را تجربه کردم و

هیج لذتی نبردم

حس می کنم روز هایی داشتم که

خیلی ها آرزویش را داشتند و من

چه بیزارم از این روز ها

نه غم دارم نه شادی

نه حس خوب نه ید

مثل سکوت سرد یک شب زمستانی بعد از بارش برفم

روزی در حسرت آرامش بودم و حالا بیزار از این آرامش بی پایان

از بس دنبال یک حس فراموش شده گشتم

بقیه حس ها را از یاد بردم و هیچ حسی نیافتم

گاهی از برای خودم متاسف می شوم

و گاهی شگفت زده میشوم که چرا

شبیه بقیه نیستم! چرا نمیتوانم مثل بیقه فراموش کنم

بد باشم

بگذرم و انگیزه ایجاد کنم

سخت نیست

مساله این است که نمیخواهم!

و کسی که نمیخواهد را نمیتوان درمان کرد...

تنهایی

تنها میون این همه دیوار ، سردم

عادت ندارم این چنین ساکت شدن را

رفتند همه دیروز و امروز اما

نگرفته هیچ کس جای آنها

پر کردند همه جای نبودم

من مانده ام تنها میان جای خالی

خالی ترین خالیست جای او کنارم

خالی تر از خالی شده فکر رهایی

من در زمین این چهار دیواری

پای رفتن دادم و ریشه گرفتم

در لا به لای درز دیوارش شب و روز

انگشت ها صرف تلاش بی ثمر شد

 

عطسه‌های نحس

من از هجوم وحشی دیوار خسته‌ام

از سرفه‌های چرکی سیگار خسته‌ام

دیگر دلم هم برای تو پر نمی‌زند

از آن نگاه رذل طمع دار خسته‌ام

اشعار من محلل بحران کوچه نیست

زین کرکسان لاشه به منقار خسته‌ام

از بس چریده‌ام به ولع در کتاب‌ها

از دیدن حضور علفزار خسته‌ام

چیزی مرا به قسمت بودن نمی‌برد

از واژه دو وجهه‌ای تکرار خسته‌ام

از قصه‌هایی گرم و نفس‌های سرد شب

از درس و بحث خفته در اشعار خسته‌ام

هر گوشه از اطاق بهشتی‌ست بی‌نظیر

از ازدحام آدم و آزار خسته‌ام

اینک زمان دفن زمین در هراس توست

از دست‌های بی‌حس و بی‌کار خسته‌ام

از راز دکمه‌‌های مسلط به عصر خون

از این همه شواهد و انکار خسته‌ام

قصد اقامتی ابدی دارد این غروب

از شهر بی‌طلوع تبهکار خسته‌ام

من در رکاب مرگ به آغاز می‌روم

از این چرندیات پر آزار خسته‌ام

من بی‌رمق‌ترین نفس این حوالی‌ام

از بودن مکرر بر دار خسته‌ام

من با عبور ثانیه‌ها خرد می‌شوم

از حمل این جنازه‌ هوشیار خسته‌ام

اندیشه فولادوند

انفجار لاشه

خمیازه های کشدار سیگار پشت سیگار
شب گوشه ای به ناچار سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب جان کندنش غریزی است
لعنت به این خود آزار سیگار پشت سیگار
یک استخوان و صد میخ آن پرده را دریدند
ناموس سایه بر دار سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار
بر سنگ فرش کوچه خوابیده بی سرانجام
این مرده ی کفن خوار سیگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم بی سرنشین کبودند
مردی تکیده، بیزار سیگار پشت سیگار
تصعید لاله ی گوش با جیغ های رنگی
شک و شروع انکار سیگار پشت سیگار
این پنج پنجه امشب همخوابگان خاکند
بدرود دست و گیتار سیگار پشت سیگار
مردم در این رهایی در کوچه های بن بست
انگار ها نه انگار سیگار پشت سیگار
ماسیده شد تلافی بر میله میله پولاد
در یک تنور نمدار سیگار پشت سیگار
مبهوت رد دودم، این شکوه ها قدیمی است
مومن به اصل تکرار سیگار پشت سیگار
لخت و پلید با اخم کنج اتاق تاریک
در بستری گنهکار سیگار پشت سیگار
صد لنز بی ترحم در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار سیگار پشت سیگار
در لابلای هر متن این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار سیگار پشت سیگار
اسطوره های خائن در لابلای تاریخ
خوابند عین کفتار سیگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصه، قاب تو بود و انکار
کوبیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار
با یک طپانچه امشب این عطسه هم ترور شد
شلیک تیر اخطار سیگار پشت سیگار
هر شب همین بساط است، چای و سکوت و یک فیلم
بعد از مرور اشعار سیگار پشت سیگار
ته مانده های سیگار در استکانی از چای
هاجند و واج انگار سیگار پشت سیگار
کنسرو شعر و سیگار، تاریخ انقضا خورد
سه/یک/ممیز چهار سیگار پشت سیگار
خودکار من قدیمی است گاهی نمی نویسد
یک مارک بی خریدار سیگار پشت سیگار”
اندیشه فولادوند

سال 92 در یک نگاه دردناک

ادامه نوشته

فراموش کردم

میخواستم فراموشش کنم

هر چی سعی کردم نشد

بعد چند سال تلاش مداوم

بازم نشد! 

روزی 10 بار گریه می کردم به یاد اون

روزی 100 ها بار تو ذهنم تکرار میشد

روزی 1000 بــار عاشقش میشدم

روزی 10000 بار پشیمون میشدم

بعد کلی کنکاش تو خودم

دیدم من جزئی از اون شده!

باید فراموش میشد...

برای همین

خودمو از یاد بردم

تا اون فراموشم شد

الان بعضی وقتا دلم برای اون که نه! برای خودم تنگ میشه

ولی...

تو رندگی بهم یاد داده که به عقب نگاه نکنم

یاد داده همه چی در حال حرکته و تو اگه بایستی هم عقب افتادی

آره سخت بود

ولی شد...

فراموش کردم گذشتمو برای رسیدن به آیندم

التبه شایدم باختم گذشتمو به یه نفر که خاطراتمو دزدید

حلالش میکنم چون نمیخوام آرامشمو هیچ چیز به هم بزنه

من زنده ام پس می جنگم و زندگی می کنم

قدیم به خاطر یکی دیگه می جنگیدمو زندگی می کردم

الان برای خودم که بیشتر از 2 - 3 ماه پیشمو یادم نیست

ولی حتی سعی نمیکنم که یادم بیاد

چون آرومم چون از درد گذشتم به خلصه رسیدم

و اینکه هیچ چیز دیگه سنگین نیست برام

جون من مردم... خودمو کشتم تا بتونم زندگی کنم

و حالا خلاء زیادی دارم ولی خودم پرش می کنم

چون راحتترم اینجوری

علی رهبری - قول بده

تو رو گم کردم اما نمی خوام!

نمی خوام که برگردیو پیدا شی

عاشقت شدم به شرطی که

فقط تو برای من یه رویا باشی

حس انتظارتو دوست دارم

این من ساده احساساتی

بگو که برنمیگردی تا منم

بدونم هنوزم سر حرفاتی


من به این فاصله راضی ام

نیا... من به حسرت تو قانع ام

ببین... من همه دلخوشیم اینه

برام برام تو فقط یه آرزو باشی

همین...

قول بده هرگز نمیای قول بده

قول بده میخوام بدونم قول بده

اگه بیای من دیگه یعد این باید

منتظر کی بمونم...

منتظر کی بمونم...

نمیدونم...

قول بده هرگز نمیای قول بده

قول بده میخوام بدونم قول بده

اگه بیای من دیگه یعد این باید

منتظر کی بمونم...

منتظر کی بمونم...

نمیدونم...

نمیدونم...


اگه تو برگردی...

من به خاطرات کی تکیه کنم

هر شب کنار ساحل باید

مثل بارون باید واسه کی گریه کنم

من با اینکه واسه تو میمیرمو

تو با این که دنیای منی

حتی با این که همه میدونن

تو همه آرزو های منی...

قول بده هرگز نمیای قول بده

قول بده میخوام بدونم قول بده

اگه بیای من دیگه یعد این باید

منتظر کی بمونم...

منتظر کی بمونم...

نمیدونم...

قول بده هرگز نمیای قول بده

قول بده میخوام بدونم قول بده

اگه بیای من دیگه یعد این باید

منتظر کی بمونم...

منتظر کی بمونم...

نمیدونم...

نمیدونم...